تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است...

 

حمیده ی عزیز،

می دونیم که هیچی نمی تونه این غم بزرگ رو تموم کنه و این که ارزش مادر بی نهایت بالاتر از این حرف هاست اما...

اگه همدردی جمع صد نفره ی هم کلاسی هات بتونه حتی ذره ای تسلی بخشت باشه،

اگه بتونیم بگیم که چه قدر همه مون از این اتفاق غمگینیم،

اگه بدونی که با همه ی وجودمون می خوایم که می تونستیم کاری کنیم که مرهم زخمت باشه،

و اگه بدونی که آرزومونه هر چه زودتر خنده های خوبت و روحیه ی قشنگت رو ببینیم...

 

باید بگیم که تسلیت ما رو که از اعماق قلبمونه بپذیر،

و باید بگیم که برای آرامش مادر گرامیت و صبر خودت و خانواده ت همیشه دعا می کنیم...

 

« از طرف بچه های کلاس ج »