شاید تکراری اما آخریش واقا قشنگه :))))))))))

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما/ به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

صایب:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را / به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد/ نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار (غیرتی روی حافظ):

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را/ به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا زا

هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد/ به چون صایب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند/ نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

و از همه زیباتر کار گل آقا ست (اگه اشتباه نکرده باشم!):

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را/ خوشا بر حال خوبش که به دست آورده دنیا را!!!

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را/ مگر بنگاه املاکم که معنا دارد این کارها؟

و خال هندویش دیگر ندارد ارزشی اصلا/ که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را!

نه حافظ داد املاکی نه صایب دست و پا ها را/ فقط می خواستند اینها بگیرند وقت ما ها را...



با اجازه خانوم غفاری یه تغییرکی به مطلبشون بدیم خراب کنیم مطلبشون رو :)))

گل آقا را قبول دارم ، نه صائب ها ، نه حافظ را / نکن تقدیم با یک مهر ، تو کیش و جان و مالت را

به جای این همه زاری به جان ترک شیرازی     / بده املاک و یاری کن تو یک دم کیش مهرت را ...